تبلیغات |
|
|
حدیث هفته:
حضرت علی(ع) فرمود: كسى كه مردم را به كار نیك مى خواند و خود عمل نمى كند، چونان تیراندازى است كه كمانش را زه نیست .(نهج البلاغه¸ حکمت 330)
متشكرم
پیام
موضوعات
هفته چهارم اردیبهشت 1388 (6)
هفته سوم اردیبهشت 1388 (7)
هفته دوم اردیبهشت 1388 (7)
هفته اول اردیبهشت 1388 (8)
هفته چهارم فروردین 1388 (10)
هفته سوم فروردین 1388 (7)
هفته دوم فروردین 1388 (7)
هفته اول فروردین 1388 (7)
هفته چهارم اسفند 1387 (8)
هفته سوم اسفند 1387 (4)
هفته دوم اسفند 1387 (5)
هفته اول اسفند 1387 (15)
روایت هفته:
عَلِیّ بْنُ مُوسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ وَ مُحَمّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِیّ عَنِ النّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ رَفَعَهُ عَنْ سَدِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا أَنْتُمْ قَالَ نَحْنُ خُزّانُ عِلْمِ اللّهِ وَ نَحْنُ تَرَاجِمَةُ وَحْیِ اللّهِ وَ نَحْنُ الْحُجّةُ الْبَالِغَةُ عَلَى مَنْ دُونَ السّمَاءِ وَ مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ.
سدیر گوید: بامام باقر علیه السلام عرض كردم: قربانت، شما چه سمتى دارید؟ فرمود: ما خزانهدار علم خدائیم، ما مترجم وحى خدائیم: ما حجت رسائیم بر هر كه در زیر آسمان و روى زمین است
.
اصول كافى جلد 1 صفحه: 274 روایة 3
سه نامه عمل (مقالات , )

حضرت رضا (ع ) فرمود: هنگامى كه روز قیامت مى شود، انسان با ایمان در پیشگاه خداوند، قرار مى گیرد، و خداوند خودش او را به محاسبه مى كشد، و كردار او را در معرض دید او قرار مى دهد.
او نخست ، نامه اى از عمل خود را مى نگرد، كه در آن گناهانش ثبت شده ، از دیدن آن رنگش تغییر مى كند و لرزه بر اندامش مى افتد:
سپس نامه دیگرى را مى نگرد، كه در آن كارهاى نیك ، و پاداش آنها ثبت شده ، از دیدن آن شادمان مى گردد.
پس از آن خداوند به فرشتگان دستور مى دهد كه صفحه هایى را بیاورید كه در آن ، هیچ گونه اعمالى ثبت نشده است ، فرشتگان آن صفحه ها را در معرض دید مؤمنان قرار مى دهند، وقتى مؤمنان آن صفحات را مى نگرند، در مى یابند كه در آن صفحه ها، (پاداش ثبت شده ) ولى عملى نوشته نشده است ، به خدا عرض مى كند: خدایا به عزت و جلالت در این صفحات ، عملى نمى بینم .
خداوند به آنها مى فرماید: راست مى گوئید، شما آن اعمال (نیك ) را نیت كردید (ولى موفق به انجامش نشدید) و ما همان اعمال را براى شما ثبت كردیم ، سپس به مؤمنان به خاطر نیت آن اعمال ، پاداش مى دهند.
رونوشت:نرم افزار شهر الرمضان
نوشته شده توسط Hassan در یکشنبه 27 اردیبهشت 1388 ، ساعت ساعت 17 و 00 دقیقه و 00 ثانیه
لینك
ثابت
نظرات
()
فرق بین اسلام و ایمان (مقالات , )
ابودعامه مى گوید: به محضر امام دهم حضرت هادى علیه السّلام براى عبادت آن حضرت رفتم ، درآن هنگام كه بسترى بود و در همان سال (254 هجرى قمرى از دنیا رفت ) هنگامى كه تصمیم گرفتم از محضرش بروم ، فرمود: اى ابودعامه ! حق تو واجب شد (به من حق پیدا كردى ) آیا مى خواهى تو را به چیزى كه بوسیله آن خوشحال گردى ، خبر دهم ؟!
عرض كردم : بسیار به چنین خبرى نیازمندم ؟!
فرمود: پدرم و او از پدرش تا امیرمؤمنان على (ع ( فرمود، روزى رسول خدا (ص ) به من فرمود: بنویس ، گفتم : چه بنویسم ؟ فرمود: بنویس
سپس فرمود: این مطلب در صحیفه اى به خط على (ع ) با املاى رسول خدا (ص ) نوشته شده و پس از آنها نسل به نسل براى ما به ارث مانده است .
رونوشت:نرم افزار شهر الرمضان
نصیب شدن طىّ اْلاَرْض (مقالات , )
فاضل محقق جناب آقاى میزرا محمود مجتهد شیرازى ، نزیل سامره - رحمة اللّه علیه - نقل فرمود از مرحوم حاج سید محمد على رشتى كه غالب عمرش را در ریاضات شرعى و مجاهدات نفسانیه گذرانیده بود در اوقاتى كه در مدرسه حاج قوام نجف ، طلبه و مشغول تحصیل علم بودم در بین طلاب مشهور بود كه شخص پاره دوزى كه درب باب طوسى است طى الارض دارد و هر شب جمعه نماز مغرب را در مقام مهدى علیه السلام در وادى السلام مى خواند و نماز عشا را در حرم حضرت سیدالشهداء علیه السلام بجا مى آورد، در صورتى كه بین نجف و كربلا بیش از سیزده فرسنگ وتقریبا دو روز راه پیاده روى است ، من خواستم این مطلب را تحقیق نمایم و به آن یقین كنم ، پس با آن مرد صالح پاره دوز آمد و شد نموده و رفاقت كردم و چون رفاقتم با او محكم شد روز چهارشنبه به یكى از طلاب كه با من هم مباحثه و به او اعتماد داشتم گفتم امروز براى كربلاحركت كن و شب جمعه در حرم باش ببین رفیق پاره دوز را مى بینى ؛ چون رفت غروب پنجشنبه با یك تاءثرى نزد رفیق پاره دوز رفتم و اظهار ناراحتى گفت تو را چه مى شود؟ گفتم مطلب مهمى است كه باید الان به فلان طلبه رفیقم برسانم و متاءسفانه كربلا رفته و به او دسترسى ندارم . گفت مطلب را بگو خدا قادر است كه همین امشب به او برسد، پس نامه اى كه نوشته بودم به او دادم ، ایشان نامه را گرفت و به سمت وادى السلام رفت ، دیگر او را ندیدم تا روز شنبه كه رفیقم آمد و آن نامه را به من داد و گفت شب جمعه موقع نماز عشا رفیق پاره دوز به حرم آمد و آن نامه را به من داد. چون چنین دیدم یقین كردم كه پاره دوز، طى الارض دارد، در مقام برآمدم كه از او درخواست كنم كه جاگرج بشود من هم داراى طى الارض گردم . از آن جمله در جلد 11 بحارالانوار، ذیل حالات امام هفتم حضرت موسى بن جعفر علیه السلام نقل كرده از على بن یقطین كه رئیس الوزراى هارون و از شیعیان خالص بود و ابراهیم جمال كوفى سخت از او نگران و ناراحت بود، هنگامى كه بر حضرت موسى بن جعفر علیه السلام در مدینه وارد شد حضرت به او بى اعتنایى فرموده و فرمود تا ابراهیم از تو راضى نشود من از تو راضى نمى شوم ، عرض كرد ابراهیم در كوفه است و من مدینه ام پس آن حضرت او را به اعجاز در یك لحظه از مدینه به كوفه ، درب خانه ابراهیم حاضر فرمود. و مانند سیر دادن امام محمد تقى علیه السلام خادم مسجد راءس الحسین در شام را در یك شب از دمشق به كوفه و به مدینه و مسجدالحرام و برگشتن به جاى خود و نظایر آن كه ذكر آنها منافى وضع این رساله است ؛ زیرا در اینجا تنها آنچه از اهل وثوق و اطمینان شنیده شده یا دیده شده نوشته مى گردد نه آنچه در كتب ثبت شده و گاهى براى تاءیید مطلب از آنها هم نقل مى گردد. رونوشت:نرم افزار شهر الرمضان
پس او را به خانه ام دعوت كردم چون هوا گرم بود پشت بام رفتیم و گنبد مطهر حضرت امیر علیه السلام نمایان بود، پس از صرف شام مختصرى به ایشان گفتم غرض از دعوت این است كه من یقین كردم شما طى الارض دارید وآن نامه اى كه به شما دادم براى یقین كردن من بود، الحال از شما خواهش مى كنم مرا راهنمایى كنید كه چكنم تا جطى الارض ج نصیب من هم بشود.
تا این را شنید و دانست كه سرّ او فاش شده ، صیحه اى زد و مثل چوب خشك افتاد به طورى كه وحشت كردم و گفتم از دنیا رفت . پس از آنكه به حال خودآمد، فرمود اى سید! هرچه هست به دست این آقاست و اشاره به گنبد مطهر كر دو گفت و هر چه مى خواهى از او بخواه ، این را گفت و رفت و دیگر در نجف اشرف دیده نشد و هرچه تحقیق كردم دیگر كسى او را ندید
این داستان را از چند نفر دیگر از علماى اعلام شنیدم كه همه از قول سیدرشتى مرحوم نقل كردند.
مبادا خواننده عزیز تعجب كند و برایش گران باشد كه این قضیه را باور كند؛ زیرا براى ائمه طاهرین ، طى الارض دادن به یكى از دوستانشان چیزى نیست و براى این مطلب نظیرهایى است كه در كتب روایات ثبت است .
ابراهیم را صدا زد، از خانه اش بیرون آمد، على بن یقطین حاضر فرمود. دید، على گزارش كارش را به او گفت و او را از خود راضى ساخت بلكه صورت خود را زمین بگذارد و او را قسم داد كه پاى خود را بر صورتم گذار تا امام علیه السلام از من راضى شود، بعد در همان لحظه به مدینه برگشت و امام علیه السلام از او دلشاد گردید.
مكافات عمل ، و لطف یوسف علیه السلام (مقالات , )
زلیخا همسر شاه مصر بود، به حضرت یوسف علیه السلام تهمت زنا زد، سالها غرق در ناز و نعمت بود، ولى اینك ببینید فرجام او چه شد؟
سالهاى قحطى ، شوهرش عزیز از دنیا رفت ، و وضع او نیز به فلاكت عجیبى رسید. او كه همواره در كاخ با انواع نعمتها و زرق و برقها روبرو بود، اكنون پیرزنى فرتوت و نابینا شده و بقدرى تهیدست گشته است كه به صورت گدایانى در آمده و سركوچه و بازارها دست گدایى به این و آن دراز مى كند. چنان سنگى بزرگ به پایش خورده كه جهان با آن وسعتش چون سوراخ سوزن برایش تنگ گشته است .به او پیشنهاد كردند كه خوب است به حضور یوسف علیه السلام سرور مصر بروى و از او تقاضا كنى تا به تو عنایتى كند. بعضى مى گفتند: نه ، چنین مكن ، زیرا ممكن است یوسف به خاطر سوابق تو، از تو انتقام بگیرد. او در جواب گفت : یوسفى كه من مى شناسم ، معدن كرم و اخلاق است ، هرگز مرا كیفر نخواهد كرد. تا آنكه روزى زلیخا بر سر راه ، روى مكان بلندى نشست . وقتى كه یوسف با جمعیت كثیر و شكوه خاصى از آنجا مى گذشت ، زلیخا گفت :
سبحان الذى جعل الملوك عبیدا بمعصیتهم و العبید ملوكابطاعتهم ؛
پاك و منزه است خداوندى كه پادشاهان را به خاطر معصیت و گناه ، بنده كرد و بنده ها را به خاطر اطاعت ، پادشاه نمود.
حضرت یوسف علیه السلام كه این صدا را از این پیرزن نابینا شنید، فرمود: تو كیستى ؟ او جواب داد:
من همان كسى هستم كه لحظه اى تو را از یاد نبردم و همواره تو را خدمت مى كردم ، اینك به كیفر هواپرستى خود رسیده ام به طورى كه گدایى مى كنم . نخستین زن مصر در شكوه و جلال بودم ، اینك به صورت خوارترین زنان مصر در آمده ام .
سوز دل زلیخا، یوسف علیه السلام را به گریه در آورد، در حال گریه پرسید: آیا هنوز چیزى از محبت من در قلبت هست ؟
زلیخا گفت :
آرى ، به خداى ابراهیم سوگند، یك نگاه كردن به صورتت از براى من بهتر از تمام دنیا است كه پر از طلا و نقره باشد.
یوسف از كنار او رد شد. بعد براى او پیام فرستاد كه ناراحت نباش ، اگر شوهر دارى ، تو را از مال دنیا بى نیاز مى كنم ، و اگر ندارى تو را همسر خود قرار مى دهم .
زلیخا وقتى این پیام را شنید گفت : پادشاه مرا مسخره مى كند، آن وقت كه جوان بودم و زیبایى داشتم به من اعتنا نكرد، اینك كه پیر و نابیناى درمانده شده ام با من ازدواج مى كند؟!!
ولى حضرت یوسف علیه السلام به عهد خود وفا كرد. دستور تشكیل ازدواج و عروسى داد. در شب عروسى ، دو ركعت نماز خواند و خدا را به اسم اعظمش یاد كرد. جوانى و زیبایى و بینایى زلیخا را به او باز گرداند. شب زفاف ، یوسف زلیخا را دوشیزه یافت . خداوند دو پسر به نامهاى افرائیم و منشاء از زلیخا به او داد. با هم مدتى (به قول بعضى سى و هفت سال ) زندگى كردند تا مرگ بین آنان جدایى افكند.(4)
آرى ، چوب خدا، دوا هم دارد. نباید گفت : ما كه غرق شده ایم ، چه یك نى چه صد نى !
|
|
سایه حق بر سر بنده بود عاقبت جوینده یابنده بود گرنشینى بر سر كوى كسى عاقبت بینى تو هم روى كسى گر زچاهى بركنى چندى تو خاك عاقبت اندر رسى بر آب پاك |
از امام صادق علیه السلام نقل شده ؛ یوسف علیه السلام به زلیخا گفت : چرا در گذشته با من آنگونه رفتار كردى ؟ (و مى خواستى اسیر دام عشق تو شوم زلیخا گفت : چهره زیباى تو مرا به این كار وا داشت .
یوسف علیه السلام فرمود: پس اگر تو پیامبر آخر الزمانبه نام محمد صلى اللّه علیه و آله و سلم را مى دیدى ؟ كه در جمال و كمال از من زیباتر و سخاوتش از من بیشتر است چه مى كردى ؟
زلیخا گفت : راست گفتى
یوسف گفت : از كجا دانستى كه من راست گفتم ؟
زلیخا گفت : هنگامى كه نام محمد صلى اللّه علیه و آله و سلم را ذكر كردى ، محبت او در دلم جاى گرفتدر این هنگام خداوند به یوسف علیه السلام وحى كرد؛ زلیخا راست مى گوید، من به همین خاطر كه او محمد صلى اللّه علیه و آله و سلم را دوست دارد، او را دوست دارم آنگاه خداوند به یوسف علیه السلام امر كرد كه با زلیخا ازدواج كن.
منبع: بحار، ج 16، ص 193.
رونوشت:نرم افزار شهر الرمضان
حدود فدك (مقالات , )

روزى هارون الرشید خلیفه عباسى به امام موسى كاظم علیه السلام گفت نه حدود فدك را معین نما تا به شما باز گردانم چون مى دانم در این امر به شما ستم شده است . امام فرمود: اگر به آن حدودى كه هست محدود نمایم نخواهى داد. هارون سوگند یاد كرد كه : خواهم داد. امام فرمود: حد اول آن عدن است . هارون برآشفت . امام فرمود: حد دوم سمرقند است . رنگ هارون متغیر شد. امام فرمود: حد سوم از آفریقا تا جبل الطارق و حد چهارم ارمنستان است . هارون كه سخت ناراحت شده بود به امام گفت : تو حدود ممالك ما را نام بردى یعنى آنچه در تصرف ماست حق بنى فاطمه است ؟ امام فرمود:اى هارون ! من از اول نمى خواستم كه حدود آن را معین نمایم اما تو اصرار كردى . هارون دم فرو بست و كینه امام را در دل گرفت .
منبع: بزم ایران ص 95 داستانها و پندها ج 3 ص 131.
رونوشت:نرم افزار شهر الرمضان
شهادت حضرت فاطمه (مقالات , )
بدون شك فاطمه علیهاالسلام به مرگ خدایى از دنیا نرفته است ، چرا كه قضایاى حمله به خانه او، و وارد آمدن آسیب هاى فراوان بر دست و پهلو و سینه و جنین ، ادامه زندگى را بر او بسیار دشوار كرد.
و در این مدت كوته پیوسته از صدمات وارده رنج مى برد، و سرانجام در اثر همان آسیب ها به شهادت رسید. اینك جهت اثبات شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام نگاهى به شواهد و دلائل موجود مى پردازیم .
ناگفته نماند كه از امام حسن علیهاالسلام مجتبى و امام صادق و امام رضا علیه السلام روایت شده كه فرمودند: ما منا الا مسموم اءو شهید(حیاة الامام الحسن العسكرى ، ص 425.)و شك نیست كه فاطمه علیهاالسلام جزو منا مى باشند.
افزون بر این كه روایات صریح و روشنى بر شهادت حضرت فاطمه داریم كه معصومین روى این جهت تكیه كرده اند.
1-پیامبر پیش از رحلت خود در یك پیشگویى به على فرمود: پس فاطمه اولین كسى است كه به من ملحق خواهد شد، در حالى كه حزن و اندوه او را فراگرفته ، حق او را غصب كرده و وى را كشته اند بر من وارد خواهد شد(بحار الاءنوار، ج 43، ص 173، بشارة المصطفى ، ص 199، اءمالى الصدوق ، ص 101.)
2-پس از شهادت فاطمه ، مدتى امیر مؤ منان از یاران فاصله گرفته و از خانه بیرون نرفت . برخى از یاران و دوستان على علیه السلام كه این وضعیت براى آن ها گران آمده بود از عمار یاسر خواستند تا به خانه على رفته و از او بخواهد تا از دوستان فاصله نگیرد.
عمار براى رساندن پیام ، به خانه حضرت على رفته و از وى خواست تا از خانه بیرون بیاید.
حضرت در پاسخ فرمود: بدان اى عمار! این فقید و از دست رفته ، دختر رسول خدا دار فانى را وداع گفت در حالى كه مظلوم بود و حق او غصب شده و شهید از دنیا رفت . سپس از جاى برخاسته در حالى كه اشك از چشمانش سرازیر بود خانه را ترك گفت ) الكوكب الدرى ، ص 250.)
3-سلیم بن قیس از على نقل كرده وقتى كه ابوبكر به قنفذ پیام فرستاد كه اگر فاطمه مانع شد او را بزن پس او را براى آن كه دست از على بردارد به طرف دسته درب خانه اش فشار داده و یك دنده از پهلویش را شكست و جنین او را سقط كرد، و پس از آن ماجرا در بستر بیمارى بود تا این كه در اثر همان صدمات ، شهید از دنیا رفت .( احتجاج طبرسى ، ج 1، ص 108.)
4-امام حسین علیه السلام از محمد بن عمار بن یاسر از پدرش عمار حدیثى نقل كرده و در پایان همان حدیث ، عمار ضمن باز گو كردن ماجراى پس از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله و هجوم به خانه فاطمه مى گوید: وقتى كه پیامبر به لقاء الله شتافت ، و گذشت آنچه كه گذشت به هنگام ورود به خانه فاطمه و بیرون آوردن پسر عموى او، از دست آن مرد به فاطمه آنچنان آسیب رسید كه فرزند خود را سقط كرد و همان جریان باعث بیمارى و وفات وى بود.( دلائل الامامة ، ص 26.)
5-همچنین از امام صادق علیه السلام نقل شده كه فرمود: علت وفات فاطمه علیهاالسلام این بود كه قنفذ غلام عمر به دستور وى با غلاف شمشیر به دختر پیامبر صلى الله علیه و آله زد كه در اثر همان زدن محسن سقط گردید و در پى این سقط جنین سخت بیمار گشت (همان ، ص 45.)…
6-على بن جعفر از برادر خود امام موسى بن جعفر علیه السلام نقل كرده كه فرمود: ان فاطمه علیهاالسلام صدیقة شهیدة (الكافى ، ج 1، ص 458.)
و بزرگان ما همانند شیخ مفید و دیگران بر این عقیده هستند كه وى شهید از دار دنیا رفته است . وى در كتاب فقهى خود به نام المقنعة در زیارت حضرت فاطمه علیهاالسلام چنین آورده است : هرگاه به مدینه رفتى ... به روضه داخل شو و آن جا بایست و فاطمه علیهاالسلام را زیارت كن كه او همان جا دفن گردیده ، پس هرگاه خواستى او را زیارت كنى به سوى قبله بایست و بگو... :
السلام علیك یا رسول الله صلى الله علیه و آله ، السلام علیك و على بنتك الصدیقة الطاهرة ، السلام علیك یا فاطمه علیهاالسلام بنت رسول لله صلى الله علیه و آله ، السلام علیك ایتها البتول الشهیدة الطاهرة ، لعن الله من ظلمك و منعك حقك و دفعك عن ارثك و لعن الله من كذبك .( المقنعة ، ص 71.)
و علامه مجلسى در مرآة العقول ذیل روایت كلینى در كافى از حضرت موسى بن جعفر علیه السلام كه فرمود: ان فاطمه صدیقة شهیدة مى فرماید: و این خبر دلالت دارد كه فاطمه علیهاالسلام شهید شده است و این مسئله از متواترات است(مرآة العقول ، ج 5، ص 318.)
و اما سال روز رحلت جانگداز فاطمه علیهاالسلام اگر چه در بین مورخین اختلاف نظر هست به گونه اى كه برخى اقوال را به هجده نظر رسانده اند.( رجوع شود به وفات الصدیقة الزهراء، ص 114.)
اما مختار از بین این گفته ها فقط دو قول است و نظر بزرگان نیز بر همین دو گفته استوار است .
قول اول هفتاد و پنج روز پس از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله در نظر گرفته شده و برگرفته از روایتى است كه به نظر علامه مجلسى صحیحه است از امام محمد باقر نقل شده ؛ فرمود: وى هفتاد و پنج روز پس از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله بزرگوار از دنیا رفته است .( بحار الاءنوار، ج 43، ص 15.)
قول دوم نود و پنج روز است ، چنان چه مرحوم اربلى از امام محمد باقر علیه السلام همین قول را نقل كرده (كشف الغمة ، ج ، ص ، بحار الاءنوار، ج 43، ص 189.) و ابو الفرج اصفهانى نیز از امام محمد باقر علیه السلام گذشت سه ماه را از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله روایت كرده (مقاتل الطالبیین ، ص 31، فتح البارى ، ج 7، ص 397، تهذیب التهذیب ، ج 12، ص 469.) كه قول پیامبر صلى الله علیه و آله را تاءیید مى كند.
در این جا علامه مجلسى ضمن صحیحه خواندن روایت هفتاد و پنج روز فرموده : تطبیق دادن بین ولادت و وفات و عمر شریف فاطمه علیهاالسلام كار بسیار دشوارى است ؛ زیرا اگر رحلت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله در روز 28 صفر باشد باید وفات فاطمه در اواسط جمادى الاءولى باشد و اگر به گفته اهل تسنن در دوازدهم ربیع الاءول پیامبر صلى الله علیه و آله وفات نموده باشد، مى بایست وفات آن حضرت و در اواخر جمادى الاءولى صورت پذیرفته باشد و آن چه كه ابو الفرج اصفهانى نقل كرده كه فاطمه علیهاالسلام سه ماه پس از پدرش زنده ماند؛ ممكن است با قول مشهور كه حضرت در سوم جمادى الثانى از دنیا رفته است ، منطبق شود، و خبر اءبو بصیر از امام صادق بر همین قول است ، البته اگر بگوییم كه روزهاى زیادى را امام بخاطر ناچیز بودنش ذكر نفرموده است (بحار الاءنوار، ج 43، ص 215.)
و شیخ مفید در تاءیید نظر دوم مى فرماید روز سوم جمادى الثانى سال یازدهم هجرت سال روز رحلت حضرت فاطمه علیهاالسلام زهرا مى باشد و این همان روزى است كه در همه سال غم و اندوه مؤ منین تجدید مى شود(مسارالشیعة ، ص 66، مصباح كفعمى ، ص 511.)
رونوشت :نرم افزار شهر الرمضان
آتش زدن درب خانه وحی(قسمت سوم) (مقالات , )
آیا فاطمه هم آسیب دید؟
و از دیگر مسائل مهمى كه در ماجراى شكستن حریم اهل بیت مطرح است ، این كه بسیارى مى پرسند: آیا واقعا در ماجراى حمله به خانه فاطمه علیهاالسلام به دخت پیامبر صلى الله علیه و آله آسیب رسید؟
پاسخ مى دهیم بدون شك حضرت زهرا علیهاالسلام در این ماجرا آسیب هاى فراوانى دید و در این راستا به چند جاى بدن مباركش آسیب وارد شد:
الف ) فشار بین در و دیوار
اولین آسیبى كه دختر پیامبر صلى الله علیه و آله در این ماجرا متحمل شد، این بود كه فاطمه علیهاالسلام گمان نمى كرد كه آنان بدون اجازه به خانه اش وارد شوند، بدین جهت با قرار گرفتن در پشت درب بسته با آنان به گفتگو پرداخت .
فیض كاشانى مى نویسد: فاختبت فاطمه علیهاالسلام وراء الباب فدفعها عمر حتى ضغطها بین الباب و الحائط ؛ پس فاطمه آمده و پشت درب خانه پنهان گشت ، عمر درب خانه را به شدت باز نموده و فاطمه علیهاالسلام را بین درب و دیوار فشار داد.( نوادرالاءخبار، ص 183.)
و مسعودى نیز جمله و ضغطوا سیدة النساء بالباب ،(اثبات الوصیة ، ص 124.)و هم چنین صدوق در ذیل حدیث یا على علیه السلام لك كنز فى الجنة آورده است كه از برخى از مشایخ و بزرگان كه مى گفتند: این گنج همان محسن فرزند اوست و این همان سقطى است كه به هنگام فشار بین در و دیوار بر فاطمه ، بوقوع پیوست .( معانى الاءخبار، ص 206.)
ب ) شكسته شدن پهلوى فاطمه علیهاالسلام
علامه طبرسى ضمن اشاره به اصل جریان به مسئله شكسته شدن پهلوى فاطمه علیهاالسلام اشاره مى كند و مى نویسد: و حالت فاطمه علیهاالسلام بین زوجها و بینهم عند باب البیت ... فاءرسل اءبوبكر الى قنفذ اضربها، فاءلجاءها الى عضادة بیتها فدفعها فكسر ضلعا من جنبها ؛ (وقتى كه خواستند على را بیرون ببرند) فاطمه علیهاالسلام كنار درب خانه مانع از بردن شوهر خود شد... ابوبكر كسى را نزد قنفذ فرستاده كه فاطمه علیهاالسلام را بزن تا دست از على بردارد این جا بود كه قنفذ فاطمه علیهاالسلام را به دستگیره و تیزى درب خانه فشار داده و دنده اى از پهلویش را شكست . (احتجاج طبرسى ، ج 1، ص 108، سلیم بن قیس ، ص 40.)
ج ) سیلى خوردن فاطمه علیهاالسلام
مسئله سومى كه در منابع شیعه به آن اشاره شده جریان اسائه ادب به فاطمه علیهاالسلام و سیلى زدن به آن حضرت مى باشد، كه پیامبر صلى الله علیه و آله در یك پیشگویى از این مسئله پرده برداشته و به على علیه السلام فرمود: گریه ام براى آن سیلى است كه به صورت فاطمه علیهاالسلام زده خواهد شد(امالى طوسى ، ص 118 و مناقب آل ابى طالب ، ج 2، ص 209.)
د) آسیب دیدن بازوى فاطمه علیهاالسلام
این واقعیت را نمى توان نادیده گرفت و یا پنهان كرد كه بازوى شریف فاطمه علیهاالسلام مجروح گردیده به گونه اى كه تا واپسین لحظات زندگى وى را مى آزارد، حال چه كسى این كار را انجام داد، به روایات نگاهى مى افكنیم :
امام صادق علیه السلام ضمن بیان شرح ماجراى آتش زدن درب خانه فاطمه علیهاالسلام به مفضل مى فرماید:... و زدن به بازوى صدیقه كبرى بوسیله تازیانه .( بحارالاءنوار، ج 53، ص 14.)
سلیم بن قیس در شرح این ماجرا مى نویسد: وقتى كه فریاد فاطمه علیهاالسلام بلند شد كه مى گفت : یا ابتاه ، یا رسول الله صلى الله علیه و آله . عمر بن خطاب با نیامى كه شمشیر در آن بود به پهلوى فاطمه زد.
فریاد فاطمه كه بلند شد، بار دیگر به بازوى فاطمه علیهاالسلام زد(همان ، ج 8، ص 58 و حق الیقین ، ص 164.) و در نقل مرحوم طبرسى گذشت ، هنگامى كه مى خواستند على علیه السلام را به زور از خانه بیرون ببرند، فاطمه علیهاالسلام مانع شده و نمى گذاشت او را ببرند، قنفذ براى جدا كردن فاطمه از على علیه السلام دست به تازیانه برده و به شدت به بازوى فاطمه زهرا علیهاالسلام زد به گونه اى كه اثر آن تازیانه ( تا آخرین لحظه ) بر بازویش وجود داشت (احتجاج ، ج 1، ص 108.)
ه ) سقط جنین
بیشتر مورخان شیعه و برخى از سنى ها بر این عقیده هستند كه فاطمه زهرا علیهاالسلام پنج فرزند داشت : كه پنجمین آن ها پس از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله بزرگوار اسلام در قضایاى حمله به خانه فاطمه علیهاالسلام سقط گردید. حال براى رسیدگى به این مسئله كه آیا فاطمه علیهاالسلام سقط كرده یا نه و آیا این سقط بدون سبب بوده یا در اثر ضربت ، باید به كتابهاى شیعه و سنى نظرى افكند، تا به عمق این فاجعه و چگونگى مسئله آگاه شویم .
علیرغم این كه در بسیارى از كتابهاى اهل سنت اشاره به وجود چنین فرزندى نشده است ، ابن الصباغ مالكى (الفصول المهمة ، ص 124.) و سبط بن الجوزی(تذكرة الخواص ، ص 57 و 288.)و محب الدین طبرى(ذخائرالعقبى ، ص 155.) اشاره به پسر سومى به نام محسن دارند، اما مى گویند وى در دوران كودكى از دنیا رفته است !! و برخى دیگر، رحلت این فرزند را در زمان حیات پیامبر صلى الله علیه و آله مى دانند.( نیل الاءوطار، ج 4، ص 151، فتح البارى ، ج 3، ص 124.)
در اینجا ابن الصباغ مالكى ضمن اشاره به چنین فرزندى از فاطمه سقط شده ، این مسئله را به شیعه نسبت داده و مى نویسد: در بین فرزندان على فرزندى به نام محسن است كه برادر حسن و حسین مى باشد، شیعیان آورده اند كه وى سقط شده است .( الفصول االمهمة ، ص 124.)
آرى اگر چه ابن الصباغ اشاره گذارایى در این جهت دارد، اما دیگر به این نپرداخته كه این سقط به چه صورت بوده است . آیا به حال طبیعى بوده و یا در اثر ضربه اى كه بر فاطمه وارد آمده سقط گردیده است .
ولى ابن شهراشوب از معارف ابن قتیبه نقل كرده كه : ان محسنا فسد من زخم قنفذ العدوى .( مناقب آل ابى طالب ، ج 3، ص 133.)
گر چه این مطلب فعلا در معارف قتیبى وجود ندارد اما از نقل ابن شهراشوب مى توان با جرئت گفت كه نسخه معارف در زمان هاى بعد دچار حذف شده است .
بررسى جریان سقط در منابع شیعه
و اما جریان سقط جنین ، تا آن جا كه در منابع شیعه ملاحظه شده اگر نگوئیم كه اتفاق در نقل دارند، در بیشتر آن ها آمده است . چنان چه در كتاب سلم بن قیس و اثبات الوصیه و امالى صدوق و احتجاج طبرسى و الصراط المستقیم و ده ها كتاب دیگر به نقل آن پرداخته شده است .
با این تفاوت كه برخى به طور كلى مطرح كرده و برخى دیگر به تشریح ماجرا پرداخته اند.
اینك به چند نمونه اشاره مى نماییم
ابن شهراشوب به نقل ماجرا پرداخته و از امام صادق روایت كرده كه به مفضل فرمود: و كشته شدن محسن به وسیله لگد عظیم تر و تلخ تر است (احتجاج ، ج 1، ص 108.)
همچنین امام حسن مجتبى علیه السلام در گفتگویى كه با معاویه داشته ، هنگامى كه به مغیرة بن شعبه رسید به ذكر همین ماجراى تلخ پرداخته و مى فرماید: این تو بودى كه فاطمه دختر رسول الله صلى الله علیه و آله را كتك زدى تا خون آلودش كردى و در اثر همان ضربت سقط كرد. بدان كه تو این كار را نكردى مگر براى اهانت به رسول خدا و مخالفت با امر او(بحارالاءنوار، ج 44، ص 83.)
علامه بیاضى ضمن نقل این ماجرا مى نویسد: و بین شیعه اشتهار یافته كه فاطمه را بین درب و دیوار فشار دادند تا محسن خود را سقط كرد در حالى كه همه كس مى دانست كه پیامبر صلى الله علیه و آله درباره اش فرموده بود: فاطمة بضعة منى من آذاها فقد آذانى (الصراط المستقیم ، ج 3، ص 12.)
آرى این حادثه تلخ در بین شیعه از آنچنان اشتهارى برخوردار است كه جزو مسلمات شمرده شده است .
و آنچه بر اشتهار آن مى افزاید، این كه عبدالكریم شهرستانى در كتاب خود همین مسئله را به عنوان طعن بر نظام نقل كرده و چنین مى گوید: وى معتقد بوده كه عمر در روز بیعت گرفتن (از على ) ضربتى بر شكم فاطمه زد كه در اثر همان ضربت سقط جنین كرد و او در همان روز فریاد مى زد خانه فاطمه را با آن كه در او هست بسوزانید و در خانه به جز على و فاطمه و حسن و حسین شخص دیگرى وجود نداشت (الملل والنحل ، ص 59 و الوافى بالوفیات ، ج 6، ص 17.)
آرى شهرستانى مجبور است كه براى لوث كردن این ماجراى مهم تاریخى چنین بگوید و نظام را متهم به شیعه بودن نماید، والا او چه ارتباطى به شیعه دارد، زیرا كسى است كه فرقه نظامیه به وى نسبت داده مى شود.( همان .)
و خلاصه این كه با استناد به منابع شیعه و سنى ، به دون شك حمله به خانه فاطمه صورت گرفته و آسیب رساندن به یادگار پیامبر صلى الله علیه و آله امرى قطعى بوده خواه اهل سنت به آن اشاره كرده و یا از ذكر آن خوددارى كرده باشند.
رونوشت :نرم افزار شهر الرمضان
كپی برداری از مطالب فقط با ذكر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by
religious.mihanblog.com
The Template Designed By
Parviz Baradaran @
http://iranmedia.coo.ir
